بدون عنوان D:
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 9:21
میگن نویسنده ها و شاعرا برا اینکه خوب بنویسن ، باید خیلی خوب ببینن . باید چند برابر آدمای دیگه و حتی بیشتر از عکاسا و نقاشا با جزئیات دقیق به همه چیز نگاه کنن .دیدین هرچی کیفیت دوربین بالاتره ، عکسا قشنگ ترن؟ انگار هرچقدر چشمای یه نویسنده خوب تر کار کنن ، نوشته هاش قشنگ ترن ... من میگم ما هممون نویس...
آبی :)
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:06
هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از آن درک نکند! هر کسی سفر خودش را می رود...❤ #جوجومویز + چقدر آبی رنگِ قشنگیه... :) + اولین پست :) .
The Cursed Child
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:06
دلفی: خب، حالا بهتره برای اولین و آخرین بار به این خرابی سروسامون بدیم... آلبوس: ولی آخه چرا؟ چی رو میگی؟ تو کی هستی؟ دلفی: آلبوس، من گذشته ی جدیدم. چوبدستی آلبوس را از دستش بیرون میکشد و می شکند. من آینده ی جدیدم. چوبدستی اسکورپیوس را از او میگیرد و می شکند. من همون پاسخی ام که این دنیا دنبالش میگر...
اتاق شگفت انگیز
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:05
امروز پنج ساله شدم. دیشب وقتی برای خوابیدن به جارختی رفتم چهار ساله بودم، اما وقتی در تاریکی توی تختخوابم بیدار شدم پنج ساله شدم. طلسم و جادو. قبلش سه ساله بودم، قبلش دو، قبلش یک، و قبل تر صفر. «کمتر از اینم هست؟»مامان بدنش را کش میدهد و میپرسد: هوم؟«بالا، توی بهشت. یعنی منهای یک سال بودم، منهای دو،...
کلی حرف...!
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:05
دیروز برای من یه روز پر از استرس بود :/ اول اینکه فاینال داشتم و خیلی نگران بودم که اگه سخت باشه چیکار کنم. :/ با اینکه خیلی هم خونده بودم... و دوم اینکه نگران نتیجه بودم و هر یه دقیقه یه بار سر میزدم به سایت. و آخر قبولی رو دیدمو خیالم راحت شد من کلا آدمیم که الکی استرس میگیرم و نمیدونم چرا. :/ و ا...
ما خیلی باحالیم! :/
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:05
بعضی وقتا هست، که یه اتفاقای یهویی میفته، شاید اونقدر خوب که دلت میخواد از شدت خوشحالی فقط جیغ بزنی! پریروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود! نمیگم بهترین روز، چون مسلما روزای بهتری در راه خواهند بود...ولی در کل، خاطره ی خیلی خوبی شد واسم. :) البته اگه تمومِ خستگیُ تشنگیُ انتظار کشیدناشو بذاریم کنار :...
آخرین هفته تابستون..
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:05
من جزو اون آدماییم که یدفه یه فکری به ذهنشون میرسه و میخوان که عملیش کنن نمیدونم منظورمو متوجه شدین یا نه... امروز داشتم به این فکر میکردم که به جای اینکه یه سری چیزارو بخرم ، میتونم خودم با خلاقیت خویش درستش کنم و از اونجایی که هفته آخر شهریوره و تابستون رو به پایانه ، نشستم این پلنرِ هَند مِید رو ...